دانلود فیلم در دل طبیعت وحشی Into the Wild 2007
پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه اموری، کریستوفر مککندلس که دانشآموز و ورزشکار برجستهای بود، داراییهای خود را رها میکند، تمام پسانداز ۲۴,۰۰۰ دلاریاش را به خیریه میدهد و به آلاسکا…
پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه اموری، کریستوفر مککندلس که دانشآموز و ورزشکار برجستهای بود، داراییهای خود را رها میکند، تمام پسانداز ۲۴,۰۰۰ دلاریاش را به خیریه میدهد و به آلاسکا…
من کتابشو خوندم
اون دست نوشتی که میگه “من برای پیدا کردن غذا رفتم، چند ماهه در اینجا گرفتار شدم و به کمک احتیاج دارم” اشکمو در آورد
تو کتابش نوشته بود افراد زیادی تو زندگی چنین مسیریو دنبال کردن و آخرش یا گرفتار مرگ شدن و یا خودکشی کردن
نمتمتم
فیلم خیلی خوبی هستش. داستان ماجراجویی که از همه چیز های مادی دل می کند و به دل طبیعت میرود. پیشنهاد میکنم حتما ببینید. مخصوصا کسانی که از زندگی ماشینی خسته شدند و دلشان برای طبیعت و طبیعت گردی تنگ شده. نمره من به این فیلم 9 از 10.
سلام و ممنون از نقد شما
رضا جان فکر کنم شما خوب فیلم رو متوجه نشدی. داستان بر اساس ماجراجویی نیست. درسته که خواهرش می گه که پسره از بچگی عاشق ماجراجویی بود، اما این قصه اونجایی که از دانشگاه فارغ التحصیل میشه و کلاهش رو می اندازه بالا و خودش رو رها می کنه، ماجراجویی نیست. درست مثل ناطور دشت جروم دیوید سالینجر، همچون هولدن کالفید یک عصیان و یک طغیان هست که از تمام دنیا دل می کند. تأکید می کنم از تمام دنیا. حتی وقتی با اون مرد که براش توی گندمزار و توی کمباین براش یه مدت کار می کنه، کاملا و شفاف توضیح می دهد که از این آدمهای مزخرف دنیای اطرافم زده ام. فراری ام. آدمهایی که همش دستور میدهند. از سیاست مدارها از مردم از همه چیز و همه کس و… شاید در ظاهر بگیم که پسره از سخت گیری های پدر به درد اومده و دیگه نمی تونه تحمل کنه. اما اینجوری نیست. شاید پدرش بهش خیلی سخت بگیره اما پدرها کلا خوبی و افتخار فرزندان رو میخوان و همونطوری که می بینیم در آخر فیلم پدرش از کلافگی و جستجوی پسر و ناکامی کلا پژمرده می شه و وسط خیابون ولو میشه و می افته زمین. شاید به نظرت بیاد که امتحانات و درسها روحیه پسر رو خراب کرده و به مرز نابودی کشونده اما اینطوری نیست. پسره کارنامه و نمراتش که برای خونشون پست می شه و خواهرش می گه که همشون الف بوده. یعنی پسره با هوش و ذهن قدرتمندش که می گه سرم به بدنم می ارزه، نشون می ده که درس خوندن و بیست شدن نه تنها براش سخت نیست بلکه براش اهمیتی هم نداره. برای همین همش رو بیست می شه و برای همین هم نمرات را برای خونشون پست می کنه . چون گویا می خواد به خانوادشون بگه که بیایید این هم اون چیزی که می خواستین و بخاطرش این همه منو عذاب می دادین. در حالی که یه ذره هم برای خودش اهمیتی نداشته. و بعد بدون این که بخواد به طرف خونه بره و خودش رو در جشن موفقیتی که خانوادش برایش تدارک دیده اند غوطه ور کنه، راهش رو جدا می کنه و به سمت مسیری دور و دراز و گم، پی می گیره و از خونه دور می شه. روایت داستان خیلی خیلی شبیه کتاب ناطور دشت سلینجر هست. اونجا هم پسره فقط به خاطر خواهرش فیبی هست که می خواد زندگی رو ادامه بده. و… بیشتر
حالا حالا ها جا برای روده درازی هست