وقتی HBO اعلام کرد قصد دارد اقتباسی از دنیای Watchmen بسازد، تردیدها کم نبود. رمان گرافیکی آلن مور و دیو گیبونز یکی از تاثیرگذارترین آثار تاریخ کمیک محسوب می شود و داستانی چندلایه با نگاه انتقادی به مفهوم ابرقهرمان ارائه می دهد. تجربه فیلم سال ۲۰۰۹ هم واکنش های دوگانه ای به همراه داشت، بنابراین بسیاری تصور می کردند ادامه دادن این دنیا کار ساده ای نیست. اما در سال ۲۰۱۹، سریال Watchmen به کارگردانی خلاقانه دیمون لیندلوف از راه رسید و خیلی زود جای خود را میان بهترین مینی سریال های سال های اخیر تثبیت کرد.
به جای بازگویی داستان اصلی، این سریال مسیری متفاوت را انتخاب کرد و به عنوان دنباله ای که ۳۴ سال پس از وقایع کمیک رخ می دهد، جهان Watchmen را گسترش داد. همین تصمیم باعث شد اثر هم به ریشه های خود وفادار بماند و هم بتواند مسائل معاصر آمریکا مانند قدرت، عدالت و تبعیض را در بطن داستان خود بازتاب دهد.

داستان سریال Watchmen درباره چیست؟
در نگاه اول، سریال Watchmen ممکن است شبیه یک داستان دیگر درباره قهرمانان نقاب دار و توطئه های پیچیده به نظر برسد. اما خیلی زود مشخص می شود که با اثری عمیق تر طرف هستیم. داستان حول محور آنجلا آبار با بازی رجینا کینگ می چرخد؛ کارآگاهی در شهر تالسا که با هویت مخفی «سیستر نایت» فعالیت می کند.
در جهانی که فعالیت های خودسرانه غیرقانونی شده و حتی پلیس ها برای محافظت از هویت خود نقاب می زنند، آنجلا با پرونده هایی مواجه می شود که هم شخصی هستند و هم ریشه در ساختارهای اجتماعی دارند. یکی از مهم ترین ویژگی های سریال، ترکیب اسطوره های کمیکی با تاریخ واقعی است. داستان با بازسازی واقعه تلخ کشتار تالسا در سال ۱۹۲۱ آغاز می شود؛ اتفاقی که نقش مهمی در شکل گیری فضای کلی روایت دارد.
این رویکرد باعث می شود سریال، مفاهیم علمی تخیلی و قهرمانانه را به مسائلی ملموس و انسانی پیوند بزند و به تجربه ای تاثیرگذار برای مخاطب تبدیل شود. در کنار رجینا کینگ، بازیگرانی مانند یحیی عبدالمتین دوم، جین اسمارت، تیم بلیک نلسون و جرمی آیرونز هرکدام نقش مهمی در شکل دادن به هویت سریال دارند و بار احساسی داستان را تقویت می کنند.
پایانی که Watchmen را متمایز کرد
با وجود تمام عناصر بزرگ و پیچیده، قلب تپنده سریال Watchmen شخصیت آنجلا است. رجینا کینگ با اجرایی دقیق، شخصیتی چندوجهی خلق می کند که هم قدرتمند است و هم آسیب پذیر. او در نقش یک کارآگاه، همسر، مادر و فردی که با گذشته ای سنگین روبه روست، تعادلی کم نقص برقرار می کند.
یکی از به یادماندنی ترین بخش های سریال، اپیزود «This Extraordinary Being» است؛ جایی که آنجلا خاطرات پدربزرگش را تجربه می کند و با ریشه های عمیق تروماهای خانوادگی روبه رو می شود. این قسمت به تنهایی نمونه ای از قدرت روایت سریال است.
رابطه ای که داستان را انسانی می کند
رابطه آنجلا با همسرش کال (با بازی یحیی عبدالمتین دوم) که بعدا مشخص می شود همان دکتر منهتن است، یکی از ستون های احساسی سریال محسوب می شود. این رابطه، عناصر پیچیده علمی تخیلی را به داستانی شخصی و تاثیرگذار تبدیل می کند و به روایت عمق بیشتری می دهد.
در قسمت پایانی، سریال به شکلی هوشمندانه به تمام تم های اصلی خود بازمی گردد. آنجلا با انتخابی روبه رو می شود که به گذشته، هویت و رنج های او گره خورده است. پایان بندی، در عین جسارت، کمی ابهام را حفظ می کند و همین باعث شده همچنان محل بحث و تفسیر باقی بماند.
موفقیتی که در ۹ قسمت رقم خورد
در دورانی که بسیاری از سریال ها در فصل های پایانی دچار افت می شوند، Watchmen توانست در همان قالب محدود ۹ قسمتی، داستانی کامل و منسجم ارائه دهد. این سریال نه تنها جهان خود را گسترش داد، بلکه توانست با روایتی تازه و مرتبط با زمانه، مخاطبان را درگیر کند.
Watchmen در نهایت موفق به کسب ۱۱ جایزه امی شد، از جمله جایزه بهترین مینی سریال. این دستاورد نشان می دهد که اثر دیمون لیندلوف چگونه توانست هم از نظر هنری و هم از نظر مخاطب موفق عمل کند.
در فضایی که پر از بازسازی ها و ادامه های بی پایان است، Watchmen نمونه ای نادر از اثری است که دقیقا می داند چه می خواهد بگوید و در زمان مناسب به پایان می رسد. همین ویژگی باعث شده این سریال هنوز هم به عنوان یکی از کامل ترین مینی سریال های تلویزیونی شناخته شود.





۰ دیدگاه