کیانو ریوز با مجموعه جان ویک همچنان یکی از مهم ترین چهره های اکشن سینمای معاصر است، اما آلن ریچسون به تدریج جایگاه مشابهی در دنیای استریم پیدا کرده است. بازیگر محبوب سریال Blue Mountain State با سریال Reacher به شهرت گسترده ای رسید و شخصیت جک ریچر را به شکلی به تصویر کشید که حتی مقایسه آن با اجرای تام کروز هم برای بسیاری از مخاطبان بی معنا نبود. حالا فیلم Motor City مسیر متفاوت تری را در ژانر انتقام دنبال می کند؛ فیلمی که قهرمانش بیشتر با مشت و حرکت حرف می زند تا با دیالوگ.
این اثر در مجموع یک تجربه پر سر و صدا، سرگرم کننده و تا حدی نامتعارف است. همه ضربه های آن به هدف نمی خورند، به ویژه در بخش پایانی، اما لحظات موفق فیلم چنان انرژی زیادی دارند که ضعف هایش را تا حد قابل توجهی می پوشانند.
داستان فیلم Motor City درباره چیست؟

آلن ریچسون در فیلم Motor City نقش جان میلر را بازی می کند؛ یک زندانی سابق که در دیترویت دهه ۱۹۷۰ در آستانه شروع دوباره زندگی اش قرار دارد. دوران آزادی مشروط او رو به پایان است و جان قصد دارد از سوفیا، نامزد قدیمی اش با بازی شیلین وودلی، خواستگاری کند. اما بازگشت یکی از سایه های گذشته، همه چیز را تغییر می دهد.
جان به جرمی که مرتکب نشده متهم می شود و به چند دهه زندان محکوم می گردد. فشار و شکنجه روحی شرایط سرانجام او را به سمت نقشه فرار از زندان سوق می دهد؛ نقشه ای که هدف نهایی اش پیدا کردن کسانی است که زندگی او را نابود کرده اند و سوفیا را از او گرفته اند.
در نگاه اول، این داستان شبیه بسیاری از روایت های انتقامی آشنا به نظر می رسد و خود فیلم هم در بخش هایی از همین الگوها استفاده می کند. تفاوت اصلی Motor City در شیوه روایت آن است: در سراسر فیلم کمتر از دوازده جمله دیالوگ شنیده می شود. باقی اطلاعات از طریق رفتار شخصیت ها، تصویر، میزانسن و صدا منتقل می شود.
این تصمیم فشار زیادی بر بازیگران وارد می کند. ریچسون، وودلی، بن فاستر، پابلو شرایبر و لیونل بویس باید احساسات و انگیزه های شخصیت های خود را تقریبا فقط با نگاه و حرکت منتقل کنند. خوشبختانه بیشتر آنها از عهده این وظیفه برمی آیند و فیلم به لطف همین بیان تصویری، هویت مشخصی پیدا می کند.
اکشن های Motor City با نام آلن ریچسون هماهنگ هستند

کارگردان، پاتسی پونسی رولی، از طراحی صدا و موسیقی استفاده هوشمندانه ای می کند. صدای انفجارهای سنگین در کنار لحظات سکوت، فضای صوتی متنوعی می سازد و موسیقی متن نیز بخش قابل توجهی از بار احساسی صحنه ها را به دوش می کشد. انتخاب قطعه ها حال و هوایی شبیه یک میکس تیپ پرانرژی دارد و بسیاری از سکانس ها را باشکوه تر می کند.
البته موسیقی همیشه به نفع فیلم کار نمی کند. بعضی قطعه ها بیش از اندازه ادامه پیدا می کنند و به نظر می رسد صحنه فقط برای پخش کامل آهنگ کش داده شده است. استفاده مداوم از حرکت آهسته نیز گاهی یادآور سبک زک اسنایدر است؛ در برخی لحظات جذاب به نظر می رسد، اما در بخش هایی چندان ضرورت ندارد.
Motor City برای رسیدن به اوج اکشن زمان زیادی صرف می کند، اما وقتی وارد بخش پایانی می شود، چند صحنه قابل توجه ارائه می دهد. مهم ترین آنها درگیری بی رحمانه داخل آسانسور است؛ سکانسی که با زاویه های دوربین عجیب و ایده های بصری متنوع، بدون تکیه بر دیالوگ، تنش زیادی ایجاد می کند. ریچسون در این بخش نشان می دهد چرا به عنوان یکی از چهره های مهم نسل جدید آثار اکشن شناخته می شود.
پایانی که با لحن فیلم هماهنگ نیست
خود بخش نهایی لحظات سرگرم کننده ای دارد، اما پایان واقعی فیلم تصمیمی عجیب و بیش از اندازه ساده انگارانه است. این پایان نه از جنس شوخی های فیزیکی موفق فیلم، بلکه چرخشی ناهمگون به سمت فضایی کلیشه ای و غیرقابل انتظار است. در نتیجه، جایی که فیلم می خواسته تماشاگر را همراه خود نگه دارد، ممکن است واکنش بخشی از مخاطبان خنده به خود اثر باشد.
آلن ریچسون ضعف های داستانی را تا حدی جبران می کند

Motor City در مسیر خود با چند حفره داستانی و ناهماهنگی روبه رو می شود، اما بخش عمده فیلم همچنان روان و تماشایی پیش می رود. داستان انتقام به خودی خود ژانر را متحول نمی کند، با این حال حذف تقریبی دیالوگ و تمرکز بر تصویر و صدا، آن را به تجربه ای متفاوت تبدیل می کند.
از این نظر، فیلم تا حدی به سینمای باستر کیتون نزدیک می شود؛ همان نوع کمدی و اکشنی که مجموعه John Wick نیز بارها به آن ادای احترام کرده است. قهرمان Motor City قرار نیست با سخنرانی یا توضیح های طولانی تاثیر بگذارد. او باید از مسیر حرکت، ضربه و واکنش های چهره اش شناخته شود.
ریچسون در مرکز این رویکرد قرار دارد و یکی از بهترین اجراهای فیزیکی کارنامه اش را ارائه می دهد. موفقیت های سریال Reacher و فیلم War Machine نشان داده اند که او می تواند یک پروژه اکشن را پیش ببرد، اما Motor City گام منطقی دیگری در مسیر تبدیل شدن او به یک ستاره اصلی این ژانر است. این فیلم احتمالا طرفداران بیشتری برای او پیدا خواهد کرد، حتی اگر در پایان نتواند کیفیت بخش های قدرتمند خود را حفظ کند.
نقد فیلم Motor City

فیلم Motor City یک تریلر انتقامی پرتحرک با ایده ای جسورانه است که بیشتر از دیالوگ، به تصویر، صدا، موسیقی و حضور آلن ریچسون متکی می شود. صحنه های اکشن عمدتا چشمگیر هستند و موسیقی متن به فیلم وزن و انرژی می دهد، اما کش آمدن برخی سکانس ها، حرکت آهسته بیش از حد و چند حفره داستانی از نقاط ضعف آن به شمار می روند. پایان فیلم نیز در مقایسه با مسیر قبلی، بیش از اندازه ساده و نامتناسب است.
این فیلم از جمعه ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶ در سینماها اکران می شود و امتیاز این نقد برای آن ۷ از ۱۰ است.
- نقاط قوت: روایت تقریبا بدون دیالوگ، بازی فیزیکی قدرتمند آلن ریچسون، بیشتر صحنه های اکشن و موسیقی متن تاثیرگذار.
- نقاط ضعف: کش دار شدن بعضی سکانس ها به دلیل موسیقی و حرکت آهسته، حفره های داستانی و پایانی بسیار ساده انگارانه.





۰ دیدگاه